سفارش تبلیغ
صبا
بــــــه سـمــتــــــــ رهایــــــــــــی

سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش چیزی درست به نظر نمی‌آمد.حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده».

 آهنگر بلافاصله پاسخ نداد:او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی‌فهمید چه بر سر زندگی‌اش آمده.اما نمی‌خواست دوستش را بی‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که می‌خواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:«در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم.
می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود.
بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم،تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم،و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد،فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد.باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم.یک بار کافی نیست».آهنگر مدتی سکوت کرد،

سیگاری روشن کرد و ادامه داد:«گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد.حرارت، ضربات پتک و آب سرد، تمامش را ترک می‌اندازد.می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد».باز مکث کرد و بعد ادامه داد:«می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می‌برد.
 ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها چیزی که می‌خواهم، این است:

«خدای من،
 از کارت دست نکش،تا شکلی را که تو می‌خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می‌پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده،

 اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن».

 


نوشته شده در چهارشنبه 89/12/18ساعت 12:13 صبح توسط یاسر امینی نظرات ( ) |

خداوند متعال من و علی و فاطمه و حسن و حسین را 7هزار سال پیش از انکه دنیا را خلق نماید  خلق کرد.معاذ عرض کرد:پس کجا بودید ای رسول خدا؟فرمود: در پیش عرش بودیم و تسبیح و حمید و تقدیس و تمجید خدا میکردیم.گفت به چه مثال و مانند بودید؟
فرمود شبحی از نوز یودیم. پس چون حق تعای خواست صورت مارا خلق نماید,مارا عمودی از نور گردانید و در صلب ادم (ع)جای داد سپس ما را از صلب پدران و رحم مادران بیرون اورد و نجاست شرک و پلیدی کفر به ما نرسید.پس گروهی چند در هر زمان به سبب ایمان اوردن به ما سعادتمند می شدند و گروهی چند با ایمان نیاوردن به ما شقی میشدند.چون ما را به صلب عبدالمطلب در اورد,ان نور را به دو نیم کرد,پس نصف را در صلب عبدالله و نصف دیگر را در صلب ابوطالب جای داد.پس ان نصف که از من بود به رحم امنه منتقل شد و نصف دیگر به رحم فاطمه بنت اسدانتقال  یافت.پس من از امنه به هم رسیدم و علی از فاطمه,پس تمام عمود نور به من برگشت و فاطمه از من بهم رسید و و نیز تمام عمود نور به علی برگشت  و حسن و حسین از هر دو نصف نور بهم رسیدند.انچه از نور علی بود در اولاد حسن قرار رگرفت و انچه از نور من بود در فرزندان حسین قرار گرفت.پس  نور من در امامان از فرزندان حسین میگردد(گردش می کند) تا روز قیامت.

 علل الشرایع(سیره ابن هشام)

از حضرت امیرالمومنین(ع) روایت  شده  است که:
حق تعالی بود و هیچ خلقی با اون نبود.پس اولین چیزی که خلق کرد نور حبیب خود محمد(ص) بود. او را افرید قبل از انکه اب و عرش و کرسی و اسمانها  و زمین و لوح و قلم و بهشت و جهنم  و ملائکه  و ادم و حوا را بیافریند به چهارصد و بیست و چهار هزار سال,پس چون نور پیغمبر ما محمد (ص)را خلق نمود.هزار سال نزد پروردگار خود ایستاد  و او را به پاکی یاد میکرد و حمد و ثنا میگفت و حق تعالی نظر رحمت به سوی او داشت و میفرمود:
تویی مراد و مقصود من از خلق عالم,و تویی اراده  کننده ی خیرو سعادت و تویی برگزیده ی من از خلق من,به عزت و جلال خود سوگند میخورم که اگر تو نبودی افلاک را نمی افریدم .هر که تورا دوست میدارد  من نیز او را دوست میدارم و هر که با تو دشمنی کند من او را دشمن میدارم.


فرائد المسطین(جوینی)

اللهم صل علی محمد و آل محمد


نوشته شده در یکشنبه 89/12/8ساعت 12:1 صبح توسط یاسر امینی نظرات ( ) |

شیخ صدوق روایت کرده است:

(همون کسی که بعد از 300سال  وقتی اون رو از قبرش در میارن تا به یه جای دیگه انتقال  بدند , جسمش کاملا سالم بود) ..

روز ی معاذ بن جبل گریان به خدمت  پیامبر(ص)امده سلام عرض کردن و حضرت نیز  جواب سلام دادن  وگفتن ای معاذ چرا گریه م کنی...
عرض کرد یا رسول الله.بر در سرای جوان پاکیزه خوش صورتی استاده و مانند زنی که که  فرزندش را از دست داده بر جوانی خود گریه می کند و می خواهد نزد شما بیاید..حضرت فرمود بیاورش.معاذ رفت و ان جوان را اورد ..چون ان جوان امد و سلام کرد حضرت جواب ان را دادند و پرسیدن ای جوان چرا گریه مکنید؟؟؟؟
گفت چکونه گریه نکنم در حالی که گناهان بسیار کرده ام که اگر حق تعالی به برخی از انها مرا محاکمه کند مرا به جهنم خواهد برد و گمان من این است که  مرا مواخذه خواهد نمود و نخواهد امرزید..
حضرت فرمود مگر به خدا شرک فرمودی؟
گفت پناه م برم به خدااز این که  به او مشرک شده باشم.
ایا کسی را به ناحق کشته ای؟نه
حضرت فرموداگر گناهت  به عظمت کوه باشد م امرزد..
عرض کرد گناه من از کوها نیز عظیم تر است
حضرت فرمود..اگر چه مثل زمین های هفت گانه و دریا ها  درختان که در زمین است باز م امرزد...گفت از ان ها بزرگتر...
حضرت فرمودند خدا گناهانت را می امرزد اگر چه مثل اسمانها و ستارگاه و مثل عرش و کرسی..
گفت از انها نیز بزرگتر..
حضرت  غضبناک به سوی ان جوان نگریست و. فرمود جوان گناهان  تو عظیم تر است  یا پروردگار تو؟؟؟
پس ان جوان به خاک افتاد و گفت:منزه است پروردگار من هیچ چیز از پروردگارم عظیم تر نیست و او از همه چیز بزرگوار تر است.
حضرت فرمود مگر گناهان بزرگ را کسی جر پروردگار بزرگ می بخشی و می امرزد؟؟؟
جوان عرض کرد نه به خدا..حضرت فرمود نمی خواهی بگویی که چه گناهی مرتکب شده ای؟
جوان گفت:
7سال کار این بود که قبر هارا می شکافتم و کفن مرده ها را می دزدیدم..روزی دختر از انصار از دنیا رفت..اورا دفن کردن..چون شب فرا رسید قبر اور ا شکافتم و او را بیرون اوردم و کفنش را برداشتم و او را عریان کنار قبر رها کردم و برگشتم..در این حال شیطان مرا وسوسه کرد و او را در نظرم زینت داد و گفت سفیدی بدنش را نمی بینی؟ایا فربهی رانش را را مشاهده نکرده ای؟مرا مرتب وسوسه کرد تا این که برگشتم و با او گناه کردم و او را با همان حال وا گذاشتم و باز گشتم...نا گاه صدایی را از پشت سرم شنیدم که می گفت ..ای جوان وای بر تو از حاکم روز قیامت..روز ی که من و تو به مخاصمه نزد او باستیم که مرا عریان در میان مردگان گذاشتی که با حال جنابت محشور شوم..پس وای بر جوانی تو از اتش جهنم...
جوان گفت با این اعمال گناه گمان ندارم حتی بوی بهشت را هرکز بشنوم...

حضرت بر افروخته شد و فرمود دور شو ای فاسق که می ترسم  به اتش توبسوزم چه بسیار نزدیکی به اتش جهنم..و مکرر  همین را م گفت تا این که جوان بیرون رفت.
جوان به بازار مدینه امد توشه ای گرفت و به یکی از کوهای مدینه رفت..پلاسی  پوشیدو مشغول عبادت شد و دستهایش را بر گردن قفل کرد و فریاد م زد..پروردگارا این بنده تو بهلول است که در خدمت تو ایستاده است    و دستش را به گردن   قفل کرده است..پروردگارا تو مرا می شناسی و گناه مرا می دانی..خداوندا پشیمان شده ام و نزد پیامبرت رفتم و اظهار پشیمانی کردم اما مرا دور کرد و خوف مرا زیاد است پس از تو در خواست م کنم به حق نام های بزرگوارت و به جلال و عظمت پادشاهیت که مرا ناامید نگردانی خدای دعای مرا باطل مگر دان و مرا مایوس از رحمتت مکن..تا چهل شبانه روز م گفت و م گریست
بار الهی حاجت مرا چه کردی ..اگر گناه مرا  امرزیدی  به پیغمبرت وحی فرما که بدانم و اگر اگر مستجاب نشد  و می خواهی مرا عقاب کنی پس اتش فرست که مرا بسوزاند یا مرا در دنیا به عقوبتی مبتلا کن  و از فضیحت روز قیامت مرا خلاص کن.

پس خداوند این دو ایه را در قبول توبه او فرو فرستاد...(وانان که چون عمل ناپسندی  از انها سر بزند یا به خود ستم کنند به یاد خدا افتند و از گناهانشان استغفار کنندو کسیت جز خدا که  گناهان را بیامرزدو بر ان چه م کردنداصرار نورزند جزای ان مغفرت و امرزش خداست و بهشتهایی که از زیر انها نهر ها جاری است و  ان جاودان خواهد ماند چه نیکوست پاداش نیکو کاران..)...ال عمران 135-136 چون این ایه نازل شد حضرت بیرون امده و ایه رامی خواندند و تبسم م فرمودند و از حال بهلول پرسیدند.

معاذ گفت  یا رسول لله شنیدم در فلان موضع است.
حضرت با اصحاب متوجه ان کوه شدند و از ان بالا رفتند و دیدند که ان جوان در میا دو ستگ ایستاده و دست ها را بر گردن بسته و رویش از حرارت  سیاه شده و مزگاه از بسیار گریه ریخته و چنین م گوید..ای خدای من افرینش مرا نیکو ساختی و مرا به صورت نیکوخلق فرمودی..کاش م دانستم با من چه م خواهی بکنی.
ایامرا با اتشت م سوزانی یا در جوار بهشتت جای خواهی داد.
بار الها گناه من از اسمان و زمین و کرسی و عرش نیز عظیم تر است کاش می دانستم..
در این باب سخن می گفت و می گریست و خاک بر سر و روی خودمی ریخت
حضرت کنار او رفتند دست را از گزدنش باز نمودند خاک را با دست مبارکشان از سر و رویش پاک نمودن و فرمودند ای بهلول بشارت باد تو را که تو ازاد خدا شدی از اتش جهنم..پس به اصحاب فرمودند این گونه تدارک کنید گناهان خود را چنان بهلول کرد و ایه را بر او خواند و  او را به بهشت بشارت دادند..

منازل الاخره..
شیخ عباس قومی


نوشته شده در دوشنبه 89/11/18ساعت 11:44 عصر توسط یاسر امینی نظرات ( ) |

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست؟ استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاوراما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.استاد پرسید:چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم .

استاد گفت: عشق یعنی همین..

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن آمد که:به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم .

استاد باز گفت:ازدواج هم یعنی همین ..


نوشته شده در یکشنبه 89/11/10ساعت 12:8 صبح توسط یاسر امینی نظرات ( ) |

حتما  شما هم نام نوستر اداموس راشنیده اید.یکی از استادان هنرو پیشگویی معروف.وی در سال 1503 در جنوب  فرانسه به دنیا امد.نوستر اداموس بیش از 10جلد کتاب در مورد پیشگویی هایش نوشته است.

و اما پیشگویی نوستر اداموس در مورد:

نوستر  به سومین جنگ جهانی در پیان قرن بیستم اشاره داشت که در نیم کره شمالی و بعد از اتحاد دو ابر قدرت به وقوع میپیوندد:وقتی قدرت های نیم کره ی شمالی  باهم متحد شوند ترس و هراسی هولناک برمیخیزد.روزی دو رهبر بزرگ با هم متحد  می شوند و سرزمین جدید به اوج  اقتدار خواهد رسید.انگاه مردی خونخوار دوباره ظهور خواهد کرد..

پیشگویی های نوستر در مورد انقلاب اسلامی ایران:

در جوشایی احساساتی تند,قلب ها,دست ها و پاها یکدیگر را می پذیرند.اتش ها موج ها و شمسیر ها در پرشیا  خیزش می کنند و زان پس شاهزاده ای  نابود می شود.او از سر کم اندیشی یا  کشته میشود یا خود می میرد.
و اما:
 در مورد ظهور امام خمینی  و انقلاب اسلامی و سفر شاه معدوم به مصر نیز سخنانی گفته است..
نکته قابل  توجه این است که  که وی به ندرت در پیشگویی هایش نام کشوری را به صراحت گفته است.حال انکه در مورد
ایران(پرشیا) صریح اعلام میکند که ایران جهان را تسخیر خواهد نمود.
وی میگوید:
پرشیا جهان را تسخیر می کند..پرشیا  از  طریق اناتولی .فرانسه و ایتالیارا  فتح خواهد کرد و بالاخره ایران باعث وقوع جنگ جهانی سوم خواهد شد.

1- شاهزاده ی عرب, مریخ,ناهید,شیر حکومت کلیسا را از طریق دریا از پای در خواهد اورد..از جانت پرشیا بیش از یک میلیون پرهیزگار به بیزارس و مصر به سوی شمال هجوم خواهند اورد.
.2- از کشور عربی خوشبخت(منطقه ی غنی و ثروتمند اعراب)شخصی قدرتمند و مسلط بر شریعت محمد(ص) زاده  خواهد شد.اسپانیا را به درد سر انداخته و بر گرانادا(غرناطه)مستولی میشود.از طریق دریا بر مردم نیکوزیا ظفر خواهد  یافت.

3-  مرد مشرقی از محل استقرار خود خارج میشود.برای دیدار فرانسه از کوه اپونین خواهد گذشت.از فراز اسمانوبرف ها ,دریاهاو کوهها گذر خواهد کردو همگان را با  عصایش مضروب خواهد کرد.

4- یک محاصره  در گرمای سوزان انجام میگیرد.ان مرد  از فشار تشنگی بخاطر  دو فنجان مملواز اب کشته میشود.

5- دژ نظامی مملو میشود و یک ارمانگرای کهنسال نشانه های نیرا(سرزمین ایران) را به  اهالی ژنو(سازمان ملل) نشان خواهد داد.

6- رهبر پاریس ,اسپانیای بزرگ را اشغال می کندو کشتیهای جنگی در برابر مسلمانان (محمدی ها)که از پارتیا(ایران)و مدیا(محلی در ایران) برخاسته اند,می ایستد.ان مرد سیلیکا(اروپا )را تاراج میکند,و انگاه  انتظاری بزرگ در بندر یونان  حکمفرما می شود.

نکته:
در مجموع  نوستر در این موضوع  به صراحت  اشاره میکند که ایران(پارت, نیرا ,پرشیا مدیا,میزارس و..) با کمک مسلمامان سراسر جهان ,از جمله  کشور های عربی و مخصوصا سوریه , عربستان سعودی و لیبی حکومت  مقتدری تشیل  می دهند و پس از جنگی مذهبی  که هسته ی ان  از لبنان اغاز میشود و عمدتا علیه اسراییل  است.جهان را به تسخیر  خود در می اورد .و کشور های حامی  اسراییل نیز وارد معرکه می شوند و سپس جنگی جهانی و عظیم رخ میدهد که نیمی از  جهان نابود می شود.


7- در هنگامی دمیدن خورشید,اتش بزرگ ,دیده خواهد شد.صدا و روشنی در امتداد شمال  ادامه خواهد داشت.

8- در میانه کره خاک.مرگ و اوای مرگ شنیده خواهد شد .مرگ از درون سلاحها و خشکسالی انان را به انتظار خواهد نشاند..


9- در عرض 48 درجه ی جغرافیایی و در امتداد راس الرسرطان بخاطر اتش مهیبی که از اسمان خواهد بارید خشکسالی بسیار به وقوع  خواهد پیوست ,ماهیان دریاها رود ها و دریاچه ها پخته  خواهند شد.

 

10- شب در اسمان.مشعلی رو به خاموشی دیده خواهد شد.در مرکز زمین جنگ و خشک سالی به بار می اید.کمک خیلی دیر می رسد.پرشیا (ایران)حمله اورده  و ماگدونیه  را به محاصره در میاورد..

11- تو ای فرانسه,اگر از ابهای لیگوریا گذر کنی.خود را میانی دریا و جزایر در محاصره خواهی دید و پیروان محمد در برابر تو خواهد ایستاد.و همچنین تو ای دریای ادریاتیک استخوان خران و اسبان را خواهی جوید.

12- ان مرد با صلاح ها و اتش درخشان.در نزدیکی دریای سیاه ,از پرشیا(ایران) برای تسخیر ترابوزان خواهد امد.فاروس و میتیلن به لرزه در خواهد امد.خورشید دریای ادریاتیک را مملو از اجساد اعراب است روشن خواهد  کرد.

13- ناوگان جنگی اعراب بنادر فرانسه را مورد تهدید قرار خواهد دادو فرانسه از همپیمانان خویش(ناتو)  در خواست کمک خواهد  کرد.

نکته:
و سپس نوستر اداموس عواقب جنگ اتمی و نابودی تدریجی جهان یه واسطه ی جنگ جهنی سوم را شرح می دهد:


14- وقتی قدرت های نیمکره ی شمالی در شرق با هم متحد شوند.ترس و هراسی هولناک بر میخیزد.روز ی دو رهبر با یکدیگر دوست خواهند شد و سزمین جدید به اوج اقتدار خواهد رسید.انگاه مردی خونخوار دوباره ظهور خواهد کرد(سومین ضدمسیح که در چین ظهور میکند)

15- کسوفی در پیش خواهد بود که از  زمان افرینش گیتی تا زمان مرگ و مصایب حضرت مسیح و از ان زمان تا به  امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنین ظلمتی به خود ندیده است.

16- مرد والامقامی از تبار عرب به زودی پیش خواهد تاخت.از سوی اهالی بیزانس, به او خیانت خواهد شد.از شهر قدیمی رودس به پیشواز او خواهد امد.از جانب هانگری(مجارستان)متحمل ازار بسیار خواهد شد.

17- در حوالی دریای ادریاتیک بر اثر  طوفانی عظیم.کشتی غرق میشود و زمین به لرزه در می اید و به سوی اسمان پرتاب میشود و دوباره فرو می افتد.در مصر جنبش پیروان محمد افزایش میابد و پیکی به ان سوی مرزها فرستاده میشود تا خبر را اعلام کند.

18- رهبر  اصلی مشرق زمین با شورشهای زیادی رو به رو خواهد شد ,که  اکسرا از طرف شمالی ها و غربی های هستند که مغلوب شده اند.عده ای  کشته  و برخی  مورد ازار قرار گرفته اند و بقیه در حال گریز هستند.
نکته:
ادوارد  در کتاب خود درباب پیشگویی های نوستر اداموس نقل می کند که سانتوری هشتم قطعه ی 6 مربوط به جنگ جهانی سوم است.جنگ و خونریزی برای مرتبه ی سوم حتمی ست.اتش به حدی است که دریاها به جوش میاید و از دولت ها فقط دو دولت و از جهان فقط نیمی باقی میماند.

19- هنگامی که صلاح هاو زنجیر ها در شکم ماهی گنجانده شود از داخل ان مردی خارج می شود که به زودی جنگ بسیار  شدید برپا خواهد کرد.ناوگان جنگی او به دوردست ها سفر خواهد کرد.تا انکه نزدیک سواحل  ایتالیا اشکار خواهد شد..

نکته:
در این  مطلب مقایسه زیر دریای با ماهی صورت گرفته است.این تنها تصوری است که در قرن شانزدهم یه فرد میتوانست از یک زیر دریایی هسته ای قرن 21م داشته باشد.
نوستر در ادامه میگوید:
این ماهی ها در کنار رزم ناوها از دور دست ها به سواحل ایتالیا نزدیک خواهند شد و سراغاز شعله ور شد شراره های جنگ در  جهان خواهند  بود. اتش این جنگ شدید با خروج یک فرد مهم از شکم ماهی(زیر دریایی) که به سواحل ایتالیا رسیده است افروخته میشود.نوستر در جایی دیگر نوعی ماشین  جنگی پیشرفته را به تصویر میکشد  که بی شباهت  به هاورگرافت های امروزی نیست.
ان ماهی که رد خشکی و دریا حرکت میکند.هنگامی که با موج سهمگین در کنار ساحل سر از اب بیرون می اورد شکل عجیب و رعب  انگیز و جنسی نرم و قابل انعطاف دارد.دشمن به سرعت از دریا با دروازه های شهر خواهد رسید.

نوستر اداموس در این مطلب به شکلی زیبا یک  هاورکرافت امروزی را توصیف کرده  است.اما  برای یک انسان قرن شانزدهمی تصور چنین وسیله ای بسیار شگفت اور و ترسناک است.

20- فرمانده ای اسکاتلندی و شش تن از بزرگان المان به دست دریا نورد شرقی دستگیر خواهند شد.انهاازجبل الطارق و اسپانیا عبور داده خواهند شد.انگاه در  پرشیا(ایران) به پیشوای رعب انگیز جدید تحویل داده می شوند.

21- خارج شوید,همگی ژنو(سازمان ملل)را ترک کنید.به زودی جنس ساترن از طلا به اهن تبدیل می گردد.کسانی که مخالف پیشوای ایرانی هستند,نابود خواهند شد.

نکته:
در این  مطلب سیطره ی کامل پرشیا(ایران)بر اروپا در اینده پیشگویی شده است.

22- شاهزاده ی لیبیایی فرستاده پرشیا(نماینده  حکومت ایران) در غرب به قدرت خواهد رسید.یک فرانسوی از اعراب به شدت مکدر خواهد شد.دانشمندان ادیب خود را با اوضاع وفق خواهند داد.زبان عرب بر فرانسه  پیشی میگیرد.

23- در نزدیکی سورین(سوریه) جهت  حمله به مجارستان قهرمانی از اهالی برودها (سیاه پوستان) به انها هشدار خواهد داد

24- رهبر بیزانس,سالون از اسلاوینا,انان را به  شریعت محمد(ص) در خواهد اورد.

25_ امپراتوری مقدس به المان خواهد رسید.پیروان اسماعیل جایگاه بی مانع خواهند یافت.ادمهای نادان همچنان خواهان شریعت  کهنه هستند.تمامی حمایت کنندگان محمد(ص)سراسر  گیتی را خواهند پوشاند.تاریکی و جهل با درخشش نور از بین میرود.و با تغییراتی  حکومت ظلم پایان خواهد یافت.

 

و حرف اخر:
نوستر اداموس در اغلب سانتوری ها از جمله سانتوری 5نسبت به گرفتن جهان به  وسیله ی شریعت محمد (ص) به غرب و تمدن غربی هشدار می دهد و به جهانیان اعلام می کند که روزی مسلمانان به رهبری ایران و اتحاد دول  مسلمان عرب بر جهان مسلط خواهند شد.(احتمالا ترسی که در حال حاظر  اروپا و امریکا از  مسلمانان خاور میانه دارند,سندی بر این گفته هاست) شاید  هم این وقایع در پیوند با گسترش و جهانی شدن انقلاب اسلامی ایران و تحمیل ان به کشورها مربوط باشد.

 
پیشگویی های مهمی که هنور اتفاق نیفتاده اند:

1-اتحاد سیاسی چین و ژاپن بر اسیا حکومت خواهد کرد.
2-لندن توسط هواپیماهای روسیه از بین میرود.
3-شهر نیویورک ویران خواهئ شد.
4-ارماگدون زمانی اتفاق می افتد که روسیه ,پرشیا,لیبی,اتیوپی به  اساییل  و اروپا حمله می کنند.

تنها خدا عالم است

بر گرفته از کتاب پیشگویی ها و اخرزمان نوشته اسماعیل شفیعی,مجید شاه محمدی

 

 


نوشته شده در شنبه 89/10/25ساعت 12:11 صبح توسط یاسر امینی نظرات ( ) |

گفته می شود در اثنای جنگ جهانی هوانوردی روسی به هنگام پرواز اکتشافی یقایای یک کشتی بسیار بزرگ را مشاهده کرد. اخیراً توسط ماهواره، جستجویی در باره ی بقایای کشتی نوح به عمل آورده اند و آن را در ارمنستان کنونی یافته اند.وقتی باستان شناسان روسی در وادی قاف مشغول حفاری بودند به چند تخته ی قطور پوسیده برخوردند که بعداً معلوم شد قطعات جدا شده از کشتی نوح (علیه السلام) می باشد.
در سال دیگر به بررسی و حفاری ادامه دادند و به تخته ی قطور دیگری برخوردند که به صورت لوحی کهن ترین خطوط بر روی آن منقوش بود؛ بی آنکه پوسیده باشد؛ گفته میشود هم اکنون این لوح در موزه آثار باستانی مسکو در معرض دید توریست هاست.اداره کل باستان شناسی شوروی هیأتی مرکب از هفت نفر خط شناس روسی و چینی را مأمور بررسی و تحقیق کرد. این هیأت پس از هشت ماه مطالعه و مقایسه چنین گزارش دادند:
1: این لوح از همان جنس پاره تخته های کشتی نوح است.
2: حروف آن به لغت سامانی یا سامی است که ریشه و اصل لغات منسوب به سام بن نوح است.
3: معنی کلمات این چنین است: ای خدای من! و ای یاور من! به رحمت و کرمت مرا یاری نما و به پاس خاطر نفوس مقدسة پارقلیطا مئدمئد، ایلیا، طیطه، شبر و شبیر، آنان که همه بزرگان و گرامی هستند و جهان به برکتشان برپاست، به احترام آنان مرا یاری کن، تنها تویی که می توانی مرا به راه راست هدایت کنی.

برخی، این پنج نام را به ترتیب به نامهای پنج تن آل عبا – محمد (ص)، علی (ع)، فاطمه(س)، حسن (ع) و حسین (ع) منطبق دانسته اند.

نقل از مجله راه قرآن


نوشته شده در دوشنبه 89/10/6ساعت 11:45 عصر توسط یاسر امینی نظرات ( ) |

بازمحرم ..باز محرم و باز محرم...فقط یه کلمه ست ولی یه دنیا حرف..یه دنیا ظلم یه دنیا اطش و تا بی نهایت عشق..باز محرم باز غم و ماتم .باز سیاه پوش شدن .باز عزاداری و باز..واسه کی چرا؟ کیه که یه ملت رو این طوری عزادار کرده..؟حسین مظلوم کربلا..حسین فرزند زهرای مرضیه..حسین نور چشم علی ولی الله.نوه ی پیغمبر خدا..حسین تشنه کربلاامروز عجب روزیه ...عجب احساسی دارم.. ماه محرم اومد..ماهی که با هیچ کدوم ار ماه ها قابل مقایسه نیست ..با اون حال و هواش که ادم رو غرق خودش می کنه...حدود هزارو چهار صد سال از اون روز می گذره ...

روزی که حسین تشنه بود بچه هاش تشنه بودن عباس تشنه ..یارانش تشنه بودن..روز ی که با خون سیراب شدن..روز ی که خدا عزادار شد..روز ی که اسمان خون بارید... از زمین خون جوشید..روزی که پیامبر اشک ریخت..روز یکه فاطمه  نفرین کرد..هر جا که سر می زنی همه سیاه پوش شدن همه یه رنگ جلوی مردی از تبار نور..هرجا که می ری فقط ندای یا حسین  , یا حسین رو می شنوی ..همه انگار گم کرده دارن ..یه طور دیگه می شن..از غنی تا فقیر ..از بد تا خوب..

همه و همه حتی اونایی که ادعای من بودن دارن این روزا ما میشن…همه عزادار ..عزادار اقاشون که در مظلومیت کامل شهیدش کردن..انگاری همین دیروز بود تو صحرای کربلا فرزندان محمد (ص) رو با لب تشنه شهیدشون کردن و با خون سیراب..انگار همین دیروز بود سر مبارک اقامون رو بریدن.انگار همین دیروز بود سر به روی نیزه قران می خوند..انگار همین..همین دیروز بود..این همه ادم ..این همه عاشق ..یعنی اگه این همه دل دادها هم دوره اقامون بودن بازمکربلایی می شد ..بازم تشنگی بود..بازم..؟؟هر جا می ری سینه می زنن زنجیر می زنن ..شب زنده داری می کنن ..اشک می ریزن.. فقط فقط برای یکی که یه ملت عاشق داره..معشوقی که کسی ندیده ..چون تو قلب همه ست...معشوقی که هر کی عاشق بشه خدا عاشقش می شه..معشوقی که مجنونش باید بود...معشوقی که با عشقش از اتش جهنم دوریم...

می دونم خوب می فهمی رفتن به مراسم ها و هیات های عزاداری یعنی چی..وقتی بیرونی ..درست خوب می بینی ولی انگاری دلت داره پر در میاره نمی تونه سر جاش بمونه و همون دل ادم رو به جمع عزادار ها می کشونه..همون جمیعی که دیگه مهم نیست اونجا در کنار کی هستی و کی چی پست و مقامی داره..همه عاشق هستن همه عاشق ..و اون معشوق کسی جزسید الشهدا حسین شهید نیست ..کسی که ندیده دل داده شدن ..شناخته عاشق با عقل مجنون حسین ..حسینی که همه محتاجشیم ..حسینی که شافع فطرس شد .یعنی شافع ما هم می شه ..یعنی این همه حسین گفتن ما ..این همه عشقمون این همه فریاد حسین حسین ..یعنی روزی میشه که حسین بگه این منو صدا می کرد این برام اشک می ریخت این عاشقم بود این دوست دارم بود..

فقط هممون بدونیم این ماه ,این عزاداری ها ,سوگواری ها صاحب داره ,به مولا صاحب داره.. صاحبش مادر حسینه ..زهرای مرضیه ..خانمی که تو تمام هیات هایی که برای حسینش تشکیل می شه هست..خانمی که برای حسینش دست خیلی از ما ها رو می گیره...نگاه کن شاید اونم کنارت باشه داره برای حسینش اشک می ریزه ..حسینی که تو کربلا کسی نگفت چرا ..چرا داریم می کشیمش..مگه مظلوم نیست ..مگه فرزند علی نیست..مگه نور چشم پیغمبر نیست..مگه پیغمبر گلوش رو نبوسیدوگریه نکرد.. مگه حسین نیست ؟؟؟پس چرا؟؟

 قربون مظلومیتت حسین زهرا..

التماس دعا



 


نوشته شده در پنج شنبه 89/9/18ساعت 12:27 صبح توسط یاسر امینی نظرات ( ) |

روزی فرعون در کنار قصر خودش مشغول عیشو نوش بود که شیطان بر او ظاهر میشه
فرعون به شیطان می گه می تونی این انگور هایی که تو دستمه رو تبدیل به طلا کنی..شیطان تو یه چشم بهم زدن این کارو می کنه..دوباره می گه می تونی قصرم رو  تبدیل به طلا کنی..شیطان این کارو هم انجام می دیه..فرعون که از این کار به شدت بهت زده شده بود رو به شیطان کردو گفت ..عجب هنر مندی هستی!!!!!

شیطان در اون لحظه ضربه ای به فرعون می زنه و میگه منو با این همه هنر به خدمت گذاری و نوکری نپذیرفتن.. تو چطور دشمنی خدا می کنی؟؟؟؟؟؟؟

اللهم صل علی محمد و آل محمد
التماس دعا


نوشته شده در شنبه 89/9/13ساعت 11:45 عصر توسط یاسر امینی نظرات ( ) |

کجاست منتظران تو ؟ چه انتظار عجیبی
عجیب تر ان که  چه اسان نبودنت شده عادت

چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت

چه بی خیال نشسته ایم نه کوششی نه وفایی
فقط نشتسیم و  گفتیم: خدا کند که بیایی

مهدی جان..
چه روز ها که یک به یک غروب شد نیامدی..
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی..
خلیل اتش سخن تبر به دوش بت شکن..
خدای ما دوباره از سنگ و چوب شد نیامدی..
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه..
ولی برای عده ای که خوب شد..نیامدی..
تمام هفته را به انتظار جمعه ام..
دوباره....


مهدی جان..
در سیرامد ورفت جمعه ها من خسته هنوز امید وار چشم به راهت
ترسم از این است که از عمرم مهلت جمعه ای دیگر نباشد

َاللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً   

اللهم صل علی محمد و آل محمد

التماس دعا


نوشته شده در جمعه 89/9/12ساعت 12:0 صبح توسط یاسر امینی نظرات ( ) |

حضرت موسی ( ع ) پیامبر اوالعزم  الهی با وزیرش هارون چون از دست فرعون شکنجه و ازاری بسیاری را در مورد بنی اسرائیل تحمل نمودند,فرعونیان را نفرین کردند و گفتند خدایا  اینان را هلاک کن و اموالشان را نابود فرما.خداوند وعده ی اجابت به انها داد که حاجت شما و دعای شما مستجاب است..با اینکه تمام شرایط دعا در ان  و با اینکه خداا وعدی اجابت داده بود..با این حال  حضرت موسی و هارون  چهل سال چشم به راه اجابت بودند .اما عاقبت زمان اجابت فرا رسید.تمام اموال فرعونیان و تمام زینت های ششصد هزار نفر لشکر فرعون نصیب موسی و بنی اسراییل شد..ایات  عظیم الهی در چگونگی از بین بردن فرعونیان بطر جالبی مشاهده شد .وقتی که امدند که از رود نیل بگذرند اسب فرعون نمی رفت..جبرئیل  سوار بر مادیانی   و جلوی اسب فرعون به راه افتاد .اسب فرعون نیز به هوای ان حرکت کرد..دوازده راه و کوچه از میان رود نیل باز شد.همین که موسی و همراهانشان رد شدند.و اخرین نفر از لشکریان فرعون که در تعقیب  موسی بودند وارد نیل شدند. ناگهان تمام دیوار های ابی بر سر فرعونیان ریخت و همه  در زیر اب غرق و هلاک شدند.بطوریکه یک نفر هم زنده نماند.بدین  ترتیب خداوند دعای موسی را بعد چهل سال که منصلحت اقتضا نمود و مرحمت فرمود.چهل سال  فاصله ی زمانی ان هم در پاسخ به دعای حضرت موسی  در مورد دعایی علیه فرعون زمان چیزی جز حکمت خداوند نیست.که خود فرموده ای موسی.همانا من از مخلوغم غافل نیستم و اگر تسریع در اجابت نمیکنم.برای این است که دوست دارم ملائکه ی من صدای ناله  و دعای بنده ام را بشنود.و چرای  این تاخیر در استجابت دعا خود فلسفه ای دارد..

که خداوند حکیم در قران  پاسخ ان را فرموده است..هنگامی که خدا وند به ملائکه فرمود . من میخواهم  در زمین جانشینی قرار دهم.ملائکه گفتند.ایا  میخواهی کسی را در زمین قرار دهی که فساد کند؟و خونریزی به راه  اندازد در حالیکه ما به حمد و سپاس تو گویا ئیم و تو را به پاکی یاد میکنیم؟؟خداوند در پاسخ  فرمود.من چیزی میدانم که شما نمیدانید....

دعای فرعون

در زمان فرعون اب رود نیل فرو نشست.مردم مصر پیش او امده و تقاضا کردند که رود نیل را به راه اندازد..فرعون گفت من از شما راضی نیستم.رفتند و مرتبه ی دوم امدند با همان درخواست را تکرار کردند..و اینبار نیز همام جواب را دریافت کردند..و با سوم نیز به همین  ترتیب..
چهارمین بار گفتند ای فرعون  حیوانات  ما میمیرند. و  زراعتهایمان خشک  میشوند..اگه رود را به راه نیندازی خدای دیگری انتخاب میکنیم.
فرعون گفت همه در بیابان جمع شوید.خودش نیز با انها  بیرون  شد.او در جایی که نه او را مدیدند و نه صدایش را میشنیدند سر بار خاک گذاشت و با انگشت شهات اشاره نمود و شروع به  درخواست و  دعا کرد و  میگفت..خدایا  مانند بنده ای خوار و ذلیل که به  سوی اقای خود  بیاید در پیشگاه  تو امده ام . و می دانم جز تو کسی قدرت ندارد  رود نیل را به راه اندازد.به لطف و کرم خود ان را به راه انداز..رود نیل به طوری جاری جاری شد که پیش از این سابقه نداشت.فرعون به مصریان گفت.من رود را جاری ساخته م همه به سجده رفتند و مراسم و  پرستش را تجدید کردند..در ان هنگام جبرئیل  به صورت مردی پیش فرعون  امد  و گفت  پادشاها بنده ای دارم که او را بر سایر بندگان خود متیاز داده ام اختیار ان را به ان سپرده  و کلید خزائن و اموالم را در دست  قرار داده هم.ولی ان  بنده با من دشمنی میکند ..کسی را که من دوست دارم  با او دشمن است  و هر که را که  من نمیخواعهم با او دوستی مینماید..کیفر چنین بندهای  چیست؟

فرعون گفت بسیار بنده ای بدی ست.اگر در اخیار من باشد او را در دریا غرق می گنم..جبرئیل گفت .اگر باید چنین باشد تقاضا دارم قضاوت خود را برایم بنویسید.فرعون نوشت سزای  بنده ای که با اقای خود مخالفت کند  دوستانش را دشمن بدار سزایش غرق نمودن در اب دریاست..جبرئیل گفت .خوب بهتر است این نامه را  با  مه ر خود امضا کنید .فرعون وشته را گرفت و امضا کرد... ان روز که خداوند اراده کرد فرعون و فرعونیان را غرق کند.جبرئیل  همان نامه را به دستش داد و گفت :
اینک قضاوتی را که  در باره خود کردی انجام میشود..


وای به روزی که نامه ی اعمالمون با امضای خودمون برسه به دستمون..


نوشته شده در پنج شنبه 89/8/27ساعت 6:31 عصر توسط یاسر امینی نظرات ( ) |

   1   2      >

قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت